واقعا برایم عجیب است که مردم نمیفهمند دنیا ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ تمام شد! البته خیلی هم تعجبی ندارد وقتی اکثریت متوجه نمیشوند هر شب این اتفاق میافتد و هر روز دنیای جدیدی آغاز به کار میکند. شاید حتی بشود گفت هر ساعت یا هر دقیقه این چرخه تکرار میشود یا اصلا هر ثانیه… هر دمی که میگذرد دنیایی میمیرد و دنیایی زاده میشود. مساله به همین سادگی است، اما این مرگ و میر آنقدر سریع اتفاق میافتد که بیشتر آدمها درکش نمیکنند و توهم زندهبودن فرا میگیردشان. آدمها فکر میکنند چون هر روز صبح که از خانه بیرون میزنند همان خیابانهای دیروزی را میبینند با همان چراغهای راهنمایی- رانندگی دیروزی و همان قهوهفروشیها و هممحلهایهای دیروزی، پس لابد همه چیز همانطور که قبلا بوده باقیماندهاست؛ و چون هر زمانی که روبهروی آینه میایستند متوجه میشوند که همچنان هستند، احساس میکنند همیشه هم خواهند بود! البته از نوع بشر نمیشود توقع بیشتری داشت. انتظار فهم چنین مسالهای از موجوداتی که حاضرند برای رسیدن به خواستههایشان همهی قیود اخلاقی را زیر پا بگذارند، انتظار بیجایی است. انسانها به راحتی یکدیگر را مسخره میکنند، دلهای هم را میشکنند، دروغ میگویند، برای بالا رفتنِ خودشان دیگران را زیر پا له میکنند، بهخاطر سکس و پول و قدرت هزاران چهره از خود میسازند، برای خوشآمد و نیامد دیگران رنگ عوض میکنند، مهربانی را قربانی خودپسندی میکنند و در نهایت، خودشان را از تمامی این صفاتِ پست بری میپندارند. چنین مخلوقاتی اصلا کِی فرصت میکنند به این مسائلِ بیاهمیت فکر کنند!
دنیا ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ تمام شد وقتی کارگران شیفتشب کافیشاپ گوشهی خیابان با خسنگی وارد محل کارشان شدند و چند دقیقه بعد دوباره شروع شد وقتی که رانندهی خستهی کامیون حاضر نشد در نبود پلیس و دوربین مدار بسته، چراغ قرمز آن چهارراه را رد کند. دنیا حتی میتوانست وقتی تمام شود که شب یلدای یک دانشجوی ایرانی در غربت و به دور از خانوادهاش گذشت یا میتوانست در ایران اتفاق بیافتد وقتی خانوادهها یادشان رفتهبود شبی هست که میتوانند به بهانهاش دور هم جمع شوند. دنیا گرچه زمانهای زیادی به پایان میرسد اما خیلی وقتها با تلفن یک دوست و دعوت شدن به یک مهمانی از نو آغاز میشود. جهان ما نیمهشبهایی نابود میشود که با چشم گریان پشت پنجرهی قدی اتاق می ایستیم و با خودمان فکر میکنیم زیر آسمان این شهر کسی هست که میخواهیم تا آخر عمر با او باشیم اما او اینچنین نمیخواهد. ولی چه جای نگرانی وقتی زمان شش ماه بعد با شروعی تازه به ما میفهماند که حتی تحمل گذران یک روز با آن شخص را هم نداریم! دنیا وقتی تمام میشود که سنگینی خاطرات گلویت را رها نمیکند و وقتی شروع میشود که سرخوشی لحظات ابدی مینماید. کابوسها و رویاها هیچگاه همیشهگی نبودهاند.
به سلامتی پایانهای دنیا، آغازهایش، و دمهایی که ورای این آغاز و پایانهایند.